آمدی در شهر زشتی ناگهان نایاب شد آمدی و رفته رفته خوب بودن باب شد نبض ساعت کند می زد، حال لحظه خوش نبود آمدی و لحظه هایم لحظه لحظه ناب شد من نمی گویم که چشم تو چه با من کرده است پیش چشمان تو دریا از خجالت آب شد من تو را بوسیدم و آرام رعد و برق زد آسمان عکسی گرفت و بوسه ی ما قاب شد تا حواسم پرت شد از آبشار موی تو سمت آغوش نجیبت روح من پرتاب شد چشم بستی، ماه آمد چادر شب را کشید بر سر خورشید خواب آلوده؛ وقت خواب شد
به سایت آواما خوش آمدید! لطفاً توجه داشته باشید که محتوای این سایت برای افراد زیر 12 سال مناسب نمیباشد. برای ثبت نام، باید 12 سال یا بیشتر داشته باشید. با ثبت نام، شما تأیید میکنید که شرایط سنی لازم را دارا هستید.
Beginning of dialog window. Escape will cancel and close the window.
End of dialog window.
جانانم بردی دل و جانم از عشق تو جانا همش در هیجانم جان جانم عاشقتر از آنم دستم رو بگیری بکوبد ضربانم کاش به دادم برسی به داد حالم برسی کاش به داد این دل پر تب و تابم برسی دست مارو خوندی دلمو کجا کشوندی اومدی دل ببری مارو به کجا رسوندی دلبر دلبر تویی از همه بهتر از گوشه ی قلبم الهی نزنی پر بس که تو جذابی و دلبر دلارام من از همه بهتر برده ای آرام و قرارم نگارم داره میاد کنارم