تا انجماد می برد سرمای دشت ما را در برف دفن می کرد افسانه ی صدا را خط می خورید فردا از صفحه های تاریخ می گفت و پاک می کرد از برف رد پا را در چشم ابر باران ، قندیل میشد انگار وقتی که حدس می زد پایان ماجرا را پاییز بوی زخم و خون مرده می پراکند میمرد شعر سرخی در دست های سارا ♪♪♪ از دوردست مردی همراه باد و بوران می خواند و باز می خواند این شعر آشنا را کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز باشد که باز بینیم دیدار آشنا را ♪♪♪ در چشم ابر باران، قندیل می شد انگار وقتی که حدس می زد پایان ماجرا را سرشاخ لخت بیدی از شانه های پرچین در گوش خاک می گفت پیغام سروها را ♪♪♪ از دوردست مردی همراه باد و بوران می خواند و باز می خواند این شعر آشنا را کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز باشد که باز بینیم دیدار آشنا را ♪♪♪ تا انجماد می برد سرمای دشت ما را در برف دفن می کرد افسانه ی صدا را خط می خورید فردا از صفحه های تاریخ می گفت و پاک می کرد از برف رد پا را در چشم ابر باران، قندیل می شد انگار وقتی که حدس می زد پایان ماجرا را پاییز بوی زخم و خون مرده می پراکند میمرد شعر سرخی در دست های سارا ♪♪♪ از دوردست مردی همراه باد و بوران می خواند و باز می خواند این شعر آشنا را کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز باشد که باز بینیم دیدار آشنا را
به سایت آواما خوش آمدید! لطفاً توجه داشته باشید که محتوای این سایت برای افراد زیر 12 سال مناسب نمیباشد. برای ثبت نام، باید 12 سال یا بیشتر داشته باشید. با ثبت نام، شما تأیید میکنید که شرایط سنی لازم را دارا هستید.
آواما
ارتقا به اشتراک ویژه
دانلود نامحدود، پخش بدون تبلیغ و کیفیت بالا برای تمام موزیکها و ویدیوها