محتسب ، مستی به ره دید و گریبانش گرفت مست گفت ای دوست ، این پیراهن است افسار نیست گفت: مستی ، زانسبب افتان و خیزان می روی گفت: جرم ِ راه رفتن نیست، ره هموار نیست گفت: می باید تو را تا خانه ی قاضی برم گفت : رو صبح آی، قاضی نیمه شب بیدار نیست گفت: نزدیک است والی را سرای ، آنجا شویم گفت: والی از کجا در خانه ی خمّار نیست گفت: تا داروغه را گوییم در مسجد بخواب گفت: مسجد خوابگاه ِ مردم ِ بدکار نیست گفت : دیناری بده پنهان و خود را وا رهان گفت: کار شرع، کار ِ درهم و دینار نیست گفت: از بهر ِ غرامت جامه ات بیرون کنم گفت: پوسیده است،جز نقشی زپود و تار نیست گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه گفت: در سر عقل باید بی کلاهی عار نیست گفت: می بسیار خوردی ، زان چنین بیخود شدی گفت: ای بیهوده گو ، حرف ِ کم و بسیار نیست گفت: باید حد زند هشیار مردم ، مست را گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست
به سایت آواما خوش آمدید! لطفاً توجه داشته باشید که محتوای این سایت برای افراد زیر 12 سال مناسب نمیباشد. برای ثبت نام، باید 12 سال یا بیشتر داشته باشید. با ثبت نام، شما تأیید میکنید که شرایط سنی لازم را دارا هستید.
آواما
ارتقا به اشتراک ویژه
دانلود نامحدود، پخش بدون تبلیغ و کیفیت بالا برای تمام موزیکها و ویدیوها
با این کار تمام آهنگ ها از صف شما حذف می شود. آیا مطمئن هستید که می خواهید پاک
کنید؟
مرا هزار امید است و هر هزار تویی شروع شادی و پایان انتظار تویی بهار ها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی در آن زمان که جهان خالی از وصال شود کسی به پشت در آید که از قرار تویی بوده ام ز ازل ها پی کویت مستم به ابد از می مویت از خود همه را با تو بگفتم حالا تو بگو راز مگویت جهانیان همه گر تشنگان خون منند چه باک زان همه دشمن چو دوستدار تویی دلم صراحی لبریز آرزومندیست ستاره ای که بخندد به شام تار تویی