عشق، گاهی مرهم نیست
عشق، غصه هاش کم نیست
توی اوج دل بستن
خیلی سخته دل کندن
من بعد مردن هم
باز عاشقت می شم
که هنوز مثل روز روشنه
توی این شب مرده
یه غمی منو برده
که دلم ترک خورده
خنده از خونه رفت زندگیم پرپر شد
با رفتن تو
خون این خاطره پاک نشد از چشمام
از دامن تو
عشق چه ها کرد باز با من و تو
مثل برگی که تو بارون از تن شاخه جدا شد
با رها کردن دستات روحم از تنم رها شد
خنده از خونه رفت زندگیم پرپر شد
با رفتن تو
خون این خاطره پاک نشد از چشمام
از دامن تو
عشق چه ها کرد باز با من و تو
اشکمو ببین و برگرد که چشام پر از غبارن
کوچه ها بعد تو چیزی جز غم و غصه ندارن