میدونم رو آئینه ی قلــب کوچیکت پـــر از غبــــار غـصــه میدونم که پاکی عشق پیش تو رنگشو باخته شده قصه میدونم تنگه غروبه با خــودت تنها نشستی میدونم بروی قلبت همه ی درار و بســـتی ♪♪♪ میدونم مثه یه سایه تو رو تنـJها نمی زاره اون غــم تلـــخ جدایی که حالا مثه یه یاره میدونم حرمت عشــق و دیگه هیشـکی نمیدونه جـــور میشه صـــدتا بهونه وقتی که میخواد نمونه ♪♪♪ امــا این بازیه عشق گاهی تلـــخ ِ گاهی شیرین از میـــــون ِ رهگذرها یکی هست اون یاره دیرین میدونم رو آئینه ی قلـــب کوچیکت پــر از غبــــار غـصــه میدونم که پاکی عشق پیش تو رنگشو باخته شده قصه ♪♪♪ توی این شهر ِ دورنگی پر از قـلبای سنــگی کلــــید قــــلب طــلاتو نسپری دسـت زرنگی اما اون خدای ِخوبی میشناسه قلب گلت رو یروزی برات میاره مـــرهــــم زخــــم دلت رو میدونم رو آئینه ی قلـــب کوچیکت پــر از غبــــار غـصــه میدونم که پاکی عشق پیش تو رنگشو باخته شده قصه
به سایت آواما خوش آمدید! لطفاً توجه داشته باشید که محتوای این سایت برای افراد زیر 12 سال مناسب نمیباشد. برای ثبت نام، باید 12 سال یا بیشتر داشته باشید. با ثبت نام، شما تأیید میکنید که شرایط سنی لازم را دارا هستید.
آواما
ارتقا به اشتراک ویژه
دانلود نامحدود، پخش بدون تبلیغ و کیفیت بالا برای تمام موزیکها و ویدیوها
با این کار تمام آهنگ ها از صف شما حذف می شود. آیا مطمئن هستید که می خواهید پاک
کنید؟
مرا هزار امید است و هر هزار تویی شروع شادی و پایان انتظار تویی بهار ها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی در آن زمان که جهان خالی از وصال شود کسی به پشت در آید که از قرار تویی بوده ام ز ازل ها پی کویت مستم به ابد از می مویت از خود همه را با تو بگفتم حالا تو بگو راز مگویت جهانیان همه گر تشنگان خون منند چه باک زان همه دشمن چو دوستدار تویی دلم صراحی لبریز آرزومندیست ستاره ای که بخندد به شام تار تویی