ای عاشقان ای عاشقان دل را چراغانی کنید ای می فروشان شهر را انگور مهمانی کنید معشوق من بگشوده در روی گدای خانه اش تا سر کشم من جرعه ای از ساغر و پیمانه اش ♪♪♪ بزم است و رقص است و طرب مطرب نوایی ساز کن در مقدم او بهترین تصنیف را آواز کن مجنون بوی لیلی ام در کوی او جایم کنید همچون غلام خانه اش زنجیر در پایم کنید ♪♪♪ ای عاشقان ای عاشقان دل را چراغانی کنید ای می فروشان شهر را انگور مهمانی کنید معشوق من بگشوده در روی گدای خانه اش تا سر کشم من جرعه ای از ساغر و پیمانه اش ♪♪♪ نوری به چشم دوستان خاری به چشم دشمنان می سوزم از سودای او این شعله را افزون کنید چندان که خون اندر سبو از روح جانم می رود ای عاشقان از قلب من پیمانه ها پر خون کنید ای عاشقان از قلب من پیمانه ها پر خون کنید
♪♪♪ ای عاشقان ای عاشقان دل را چراغانی کنید ای می فروشان شهر را انگور مهمانی کنید معشوق من بگشوده در روی گدای خانه اش تا سر کشم من جرعه ای از ساغر و پیمانه اش ♪♪♪ بزم است و رقص است و طرب مطرب نوایی ساز کن در مقدم او بهترین تصنیف را آواز کن مجنون بوی لیلی ام در کوی او جایم کنید همچون غلام خانه اش زنجیر در پایم کنید ♪♪♪ ای عاشقان ای عاشقان دل را چراغانی کنید ای می فروشان شهر را انگور مهمانی کنید معشوق من بگشوده در روی گدای خانه اش تا سر کشم من جرعه ای از ساغر و پیمانه اش ای عاشقان ای عاشقان دل را چراغانی کنید ای می فروشان شهر را انگور مهمانی کنید معشوق من بگشوده در روی گدای خانه اش تا سر کشم من جرعه ای از ساغر و پیمانه اش ♪♪♪ بزم است و رقص است و طرب مطرب نوایی ساز کن در مقدم او بهترین تصنیف را آواز کن مجنون بوی لیلی ام در کوی او جایم کنید همچون غلام خانه اش زنجیر در پایم کنید ♪♪♪ ای عاشقان ای عاشقان دل را چراغانی کنید ای می فروشان شهر را انگور مهمانی کنید معشوق من بگشوده در روی گدای خانه اش تا سر کشم من جرعه ای از ساغر و پیمانه اش
به سایت آواما خوش آمدید! لطفاً توجه داشته باشید که محتوای این سایت برای افراد زیر 12 سال مناسب نمیباشد. برای ثبت نام، باید 12 سال یا بیشتر داشته باشید. با ثبت نام، شما تأیید میکنید که شرایط سنی لازم را دارا هستید.
آواما
ارتقا به اشتراک ویژه
دانلود نامحدود، پخش بدون تبلیغ و کیفیت بالا برای تمام موزیکها و ویدیوها
با این کار تمام آهنگ ها از صف شما حذف می شود. آیا مطمئن هستید که می خواهید پاک
کنید؟
مرا هزار امید است و هر هزار تویی شروع شادی و پایان انتظار تویی بهار ها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی در آن زمان که جهان خالی از وصال شود کسی به پشت در آید که از قرار تویی بوده ام ز ازل ها پی کویت مستم به ابد از می مویت از خود همه را با تو بگفتم حالا تو بگو راز مگویت جهانیان همه گر تشنگان خون منند چه باک زان همه دشمن چو دوستدار تویی دلم صراحی لبریز آرزومندیست ستاره ای که بخندد به شام تار تویی